بیان مسئله:
حضرت ابراهیم (ع)، پیامبر بتشکن تاریخ، با یک تبر کوچک در برابر بتهای بزرگ ایستاد. این ایستادگی، نه یک حادثهٔ تاریخی ساده، بلکه یک الگوی زنده برای همهٔ مؤمنان در همهٔ دورههاست.
قرآن، مؤمنان را به پیروی از آیین او فرا میخواند و او را «اسوه» مینامد. اما این اسوه بودن، به معنای تکرار ظاهری کار او نیست؛ به معنای ادامهٔ راه او با ابزارهای مناسب هر دوره است.
امروز، ما وارثان همان حضرت ابراهیم هستیم. قرآن به ما میگوید: «مِلَّةَ أَبیکُمْ حضرت ابراهیم»؛ آیین پدرتان حضرت ابراهیم. این آیه، ما را فرزندان حضرت ابراهیم (ع) میخواند. اما آیا ما نیز مانند او در برابر بتها ایستادهایم؟
بتهای امروز، مجسمههای سنگی و چوبی نیستند؛ آمریکا و اسرائیل، همان بتهای بزرگاند که بر ملتها سلطه دارند و هر کس را که در برابرشان بایستد، «ظالم» و «تروریست» میخوانند. تبر دیروز، آهن بود؛ تبر امروز، موشک، علم، رسانه و مقاومت اقتصادی است.
پرسش اصلی این نوشتار آن است که چگونه میتوان از تبر حضرت ابراهیم (ع) به ابزارهای امروز رسید؟ چگونه میتوان همان ایمان حضرت ابراهیم (ع) را در برابر همان دشمنانی داشت که قرآن از آنان با عنوان «بتهای بزرگ» یاد میکند؟ نوشتار حاضر میکوشد این پیوند را با تکیه بر آیات و تفاسیر، تبیین کند و نشان دهد که راه حضرت ابراهیم (ع) هنوز زنده است.
ضرورت مسئله:
ضرورت پرداختن به این موضوع، از آنجا ناشی میشود که دشمنان امروز، همان بتپرستان دیروزند با ابزارهای جدید. آمریکا و اسرائیل با جنگ نظامی، جنگ اقتصادی، جنگ رسانهای و نفوذ فرهنگی، میکوشند ملت ایران را از پای درآورند. در چنین شرایطی، شناخت سیرهٔ حضرت ابراهیم (ع) و تطبیق آن با امروز، یک ضرورت راهبردی است.
ضرورت دیگر آن است که بسیاری از جوانان، حضرت ابراهیم (ع) را تنها یک پیامبر تاریخی میدانند و از الگوی عملی او غافلاند. در حالی که حضرت ابراهیم (ع) با تبر خود، در برابر یک جامعهٔ بتپرست ایستاد و با استدلال خود، باطل بودن بتپرستی را نشان داد. امروز نیز جوان ایرانی باید بداند که او نیز وارث همان حضرت ابراهیم (ع) است و باید با همان ایمان، در برابر بتهای استکباری بایستد.
اهداف مقاله:
هدف این پژوهش، تحلیل ابعاد سیاسی مبارزهٔ حضرت ابراهیم (ع) با بتپرستی و تطبیق آن با شرایط امروز است؛ تا روشن شود که تبر حضرت ابراهیم (ع) در هر دوره، شکل خود را تغییر میدهد، اما اصل مبارزه با باطل، ثابت میماند. خواننده در این مسیر درمییابد که مؤمنان امروز نیز باید با دو ابزار وارد میدان شوند: قدرت سختافزاری و هوشیاری نرمافزاری.
در این نوشتار، نخست حضرت ابراهیم (ع) را در برابر بتها بررسی میکنیم. سپس تبر او را به عنوان نماد ابزار مبارزه تحلیل مینماییم. در ادامه، بتهای امروز و وارونهسازی حق و ظلم را بررسی میکنیم. سپس وجدان بیدار و خفته، افشای باطل و اسوهٔ برائت را تحلیل مینماییم. در پایان، آزمون و امامت را بررسی میکنیم و دو وظیفهٔ سختافزاری و نرمافزاری را به عنوان جمعبندی ارائه میدهیم
از تبر تا موشک؛ میراث حضرت ابراهیم (ع) در نبرد با آمریکا و اسرائیل
بخش اول: حضرت ابراهیم؛ تنها در برابر بتها
پرسش چالشی: چگونه یک نفر میتواند در برابر یک جامعهٔ بتپرست بایستد و از حق دفاع کند؟۱. رشد، پیشنیاز ایستادگی
پیش از آنکه حضرت ابراهیم (ع) در برابر بتپرستان بایستد، خداوند او را به «رشد» رساند. قرآن میفرماید: «وَ لَقَدْ آتَیْنا حضرت ابراهیم رُشْدَهُ مِنْ قَبْلُ»؛ و همانا ما پیش از این، حضرت ابراهیم را به رشد و کمال خود رساندیم [۱]. این تعبیر نشان میدهد که ایستادگی در برابر باطل، پیش از هر چیز نیازمند رشد درونی است.
رشد، به معنای آمادگی برای پذیرش حق است. کسی که رشد ندارد، در برابر باطل سکوت میکند یا با آن همراه میشود. اما کسی که به رشد رسیده است، باطل را میشناسد و در برابر آن میایستد. حضرت ابراهیم (ع) پیش از ورود به میدان مبارزه، به این رشد رسیده بود.
نکتهٔ اخلاقی آن است که مبارزه با باطل، بدون رشد درونی ممکن نیست. کسی که خود را نساخته است، نمیتواند دیگران را بسازد. بنابراین نخستین گام مبارزه، رشد و خودسازی است.
۲. پرسش از بتها
حضرت ابراهیم (ع) پس از رشد، به سراغ قوم خود رفت و از آنها پرسید: «ما هذِهِ التَّماثیلُ الَّتی أَنْتُمْ لَها عاکِفُونَ»؛ این مجسمههای بیروح که شما همواره آنها را پرستش میکنید، چیست [۲]؟ این پرسش، یک پرسش ساده نبود؛ یک استدلال بود. حضرت ابراهیم (ع) با این پرسش، باطل بودن بتپرستی را نشان داد.
این پرسش، سه ویژگی مهم داشت. نخست اینکه از نزدیکان خود آغاز شد: «قالَ لِأَبیهِ وَ قَوْمِهِ»؛ به پدر و قوم خود گفت [۳]. دوم اینکه با تحقیر باطل همراه بود: تعبیر «ما هذِهِ التَّماثیلُ» یعنی این مجسمههای بیروح، تحقیر بتهاست. سوم اینکه وجدان مخاطبان را بیدار میکرد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که در مبارزه با باطل، روش نیز مهم است. حضرت ابراهیم (ع) از پرسش استفاده کرد، نه از توهین؛ از استدلال استفاده کرد، نه از زور. این روش، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد: کسی که میخواهد باطل را نشان دهد، باید با استدلال و بیدار کردن وجدانها عمل کند.
۳. پاسخ بتپرستان؛ تقلید از نیاکان
بتپرستان در پاسخ به حضرت ابراهیم (ع) گفتند: «وَجَدْنا آباءَنا لَها عابِدینَ»؛ ما پدرانمان را بر پرستش آنها یافتهایم [۴]. این پاسخ، هیچ استدلالی نداشت؛ تنها یک تقلید بود. بتپرستان نمیتوانستند بگویند که بتها چه فایدهای دارند؛ تنها میتوانستند بگویند که نیاکانشان آنها را پرستیدهاند.
این پاسخ، نشاندهندهٔ یک بیماری رایج در جوامع است: تقلید کورکورانه از نیاکان. کسی که تنها به سنت نیاکان تکیه میکند، هیچ استدلالی برای باور خود ندارد. او تنها میتواند بگوید «ما اینگونه یافتهایم».
نکتهٔ اخلاقی آن است که تقلید کورکورانه، یکی از ریشههای انحراف است. کسی که تنها به سنت تکیه میکند، در برابر حق نمیتواند مقاومت کند. بنابراین در سیاست نیز، کسی که تنها به گذشته تکیه میکند و از استدلال غافل است، در برابر باطل آسیبپذیر است.
۴. پاسخ حضرت ابراهیم؛ افشای گمراهی
حضرت ابراهیم (ع) در پاسخ بتپرستان فرمود: «لَقَدْ کُنْتُمْ أَنْتُمْ وَ آباؤُکُمْ فی ضَلالٍ مُبینٍ»؛ بهتحقیق که شما و پدرانتان در گمراهی آشکاری بودهاید [۵]. این پاسخ، یک افشاگری بود. حضرت ابراهیم (ع) نه تنها بتپرستی را باطل خواند، بلکه نیاکان بتپرستان را نیز در گمراهی دانست.
این افشاگری، در جامعهٔ بتپرست بسیار خطرناک بود. اما حضرت ابراهیم (ع) از آن نترسید. او میدانست که سکوت در برابر باطل، به معنای تأیید آن است. بنابراین سخن گفت و حق را آشکار کرد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که افشای گمراهی نیاکان، در صورتی که بر پایهٔ حق باشد، یک وظیفه است. کسی که میداند نیاکانش در گمراهی بودهاند و سکوت میکند، در گمراهی شریک است. بنابراین در سیاست نیز، کسی که حق را میداند و سکوت میکند، در ظلم شریک است
5.آنچه تاریخ به ما میگوید
ماجرای ایستادگی حضرت ابراهیم (ع) در برابر بتپرستان، تنها یک حادثهٔ تاریخی نیست؛ یک الگوی زنده برای امروز است. این ماجرا نشان میدهد که مبارزه با باطل، پیش از هر چیز نیازمند رشد درونی است. کسی که خود را نساخته است، نمیتواند در برابر باطل بایستد. حضرت ابراهیم (ع) پیش از ورود به میدان، به رشد رسیده بود و همین رشد، او را در برابر یک جامعهٔ بتپرست استوار کرد.
این ماجرا همچنین نشان میدهد که در مبارزه با باطل، روش نیز مهم است. حضرت ابراهیم (ع) از پرسش و استدلال استفاده کرد، نه از توهین و زور. او با بیدار کردن وجدانها، باطل را به اعتراف واداشت. این روش، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد: کسی که میخواهد باطل را نشان دهد، باید با استدلال و بیدار کردن وجدانها عمل کند، نه با هیاهو.
و مهمتر از همه، این ماجرا نشان میدهد که سکوت در برابر باطل جایز نیست. حضرت ابراهیم (ع) تنها بود، اما سکوت نکرد. او حق را گفت و هزینهاش را پذیرفت. امروز نیز هر کسی که حق را میداند و سکوت میکند، در ظلم شریک است. تاریخ به ما میگوید که ایستادگی، همیشه هزینه دارد، اما این هزینه، بیهوده نیست.
بخش دوم: تبر، موشک و شکستن بت
پرسش چالشی: چگونه یک تبر کوچک، در برابر بتهای بزرگ، به نماد مبارزه با باطل تبدیل شد؟۱. سوگند برای مبارزه
حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه بتپرستان را در گمراهی آشکار خواند، سوگند یاد کرد که برای بتهایشان نقشه بکشد: «وَ تَاللَّهِ لَأَکِیدَنَّ أَصْنامَکُمْ بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»؛ و به خدا سوگند که در غیاب شما، نقشهای برای نابودی بتهایتان خواهم کشید [۶]. این سوگند، نه یک تهدید توخالی، بلکه یک اعلام تصمیم جدی بود.
این سوگند سه ویژگی داشت. نخست اینکه با نام خدا همراه بود: «تَاللَّهِ»؛ سوگند به خدا. دوم اینکه با تأکید شدید همراه بود: «لَأَکِیدَنَّ»؛ قطعاً نقشه میکشم. سوم اینکه زمانبندی داشت: «بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»؛ پس از آنکه پشت کنید و بروید. این سه ویژگی، نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) با برنامهریزی و تصمیم جدی وارد میدان شد.
کسی که فقط حرف میزند و تصمیم جدی ندارد، در میدان مبارزه نمیماند. حضرت ابراهیم (ع) با سوگند خود، تصمیم جدی خود را اعلام کرد و همین تصمیم، نقطهٔ آغاز مبارزهٔ او بود.
۲. نقشهکشی برای بتها
حضرت ابراهیم (ع) با فرصتشناسی، در روزی که مردم برای عید از شهر بیرون رفته بودند، وارد بتخانه شد و همهٔ بتها را قطعهقطعه کرد: «فَجَعَلَهُمْ جُذاذاً إِلاَّ کَبِیراً لَهُمْ»؛ پس همهٔ آنها را جز بزرگترشان قطعهقطعه کرد [۷]. این اقدام، یک اقدام برنامهریزیشده بود، نه یک حرکت هیجانی.
این اقدام سه ویژگی داشت. نخست اینکه در غیاب مردم انجام شد: «بَعْدَ أَنْ تُوَلُّوا مُدْبِرِینَ»؛ تا از واکنش فوری آنان جلوگیری شود. دوم اینکه همهٔ بتها شکسته شدند، جز بت بزرگ: «إِلاَّ کَبِیراً لَهُمْ»؛ تا حجت بر بتپرستان تمام شود. سوم اینکه هدفی تربیتی داشت: «لَعَلَّهُمْ إِلَیْهِ یَرْجِعُونَ»؛ شاید به سراغ او بازگردند و وجدانهایشان بیدار شود.
کسی که بدون برنامه وارد میدان شود، شکست میخورد. حضرت ابراهیم (ع) با فرصتشناسی و برنامهریزی، بتها را شکست و همین برنامهریزی، تفاوت او با دیگران بود.
۳. تبر، نماد ابزار مبارزه
حضرت ابراهیم (ع) با یک تبر، بتهای بزرگ را شکست. این تبر، نه یک ابزار ساده، بلکه نماد ابزار مبارزه با باطل است. هر دورهای ابزار خود را دارد: در دورهٔ حضرت ابراهیم (ع)، تبر؛ در دورهٔ ما، ابزارهای دیگر. اما اصل، همان است: باید با ابزار مناسب، باطل را شکست.
امروز، بتهای بزرگ، نه مجسمههای سنگی و چوبی، بلکه قدرتهای استکباریاند که بر ملتها سلطه دارند. تبر امروز، نه یک تبر آهنی، بلکه ابزارهای علمی، نظامی، رسانهای و اقتصادی است که ملتها با آن در برابر سلطه میایستند. همانگونه که حضرت ابراهیم (ع) با تبر بتها را شکست، ملتها نیز با ابزارهای خود، بتهای امروز را میشکنند.
ابزار مبارزه، در هر دوره متفاوت است. کسی که با ابزار گذشته بخواهد با باطل امروز بجنگد، شکست میخورد. بنابراین شناخت ابزار روز، بخشی از مبارزه است.
۴. بت بزرگ، حجت بر بتپرستان
حضرت ابراهیم (ع) بت بزرگ را نشکست، بلکه تبر را بر گردن آن آویخت. این اقدام، یک هدف تربیتی داشت: وقتی بتپرستان بازگردند و ببینند بت بزرگ سالم است و تبر بر گردن اوست، از خود خواهند پرسید: چه کسی این کار را کرده؟ و حضرت ابراهیم (ع) خواهد گفت: بت بزرگ این کار را کرده؛ از خودش بپرسید.
این نقشه، حجت را بر بتپرستان تمام کرد. آنان نمیتوانستند بپذیرند که بت بزرگ، که خودش نمیتواند حرکت کند، بتهای دیگر را شکسته باشد. بنابراین مجبور شدند اعتراف کنند که بتها بیجاناند و نمیتوانند کاری انجام دهند.
مبارزه با باطل، نیازمند هوشمندی است. کسی که با زور مستقیم وارد شود، ممکن است شکست بخورد؛ اما کسی که با هوشمندی وارد شود، باطل را به اعتراف وامیدارد. حضرت ابراهیم (ع) با این نقشهٔ هوشمندانه، بتپرستان را به اعتراف واداشت و همین هوشمندی، پیروزی او را قطعی کرد.
5.از تبر تا امروز
تبر حضرت ابراهیم (ع) تنها یک ابزار آهنی نبود؛ یک نماد بود. نماد ابزاری که در هر دوره، شکل خود را تغییر میدهد، اما کارکردش یکی است: شکستن بتهای باطل. در دورهٔ حضرت ابراهیم (ع)، تبر آهنی بود؛ در دورهٔ ما، علم، رسانه، مقاومت و ایستادگی اقتصادی است. هر دوره، تبر خود را دارد و کسی که با ابزار گذشته بخواهد با باطل امروز بجنگد، شکست میخورد.
این ماجرا همچنین نشان میدهد که مبارزه با باطل، نیازمند تصمیم جدی و برنامهریزی است. حضرت ابراهیم (ع) با سوگند، تصمیم جدی خود را اعلام کرد و با فرصتشناسی، در غیاب مردم وارد میدان شد. او بدون برنامه وارد نشد؛ نقشه داشت و نقشهاش را دقیق اجرا کرد. امروز نیز مبارزه با باطل، بدون برنامه و فرصتشناسی ممکن نیست.
و مهمتر از همه، این ماجرا نشان میدهد که هوشمندی، سلاح مؤمن است. حضرت ابراهیم (ع) بت بزرگ را نشکست تا حجت را بر بتپرستان تمام کند. او با این نقشهٔ هوشمندانه، آنان را به اعتراف واداشت. امروز نیز در برابر بتهای بزرگ، یعنی قدرتهای استکباری، هوشمندی و تدبیر لازم است. از تبر تا امروز، پیام یکی است: باطل شکستنی است، به شرط آنکه با ابزار مناسب، برنامهٔ دقیق و هوشمندی وارد میدان شویم.
بخش سوم: بتهای امروز؛ آمریکا و اسرائیل در آینهٔ قرآن
پرسش چالشی: چرا دشمنان، ملتهای مقاوم را «ظالم» میخوانند؟۱. واکنش بتپرستان
وقتی بتپرستان از عید بازگشتند و بتهای شکسته را دیدند، فریاد زدند: «مَنْ فَعَلَ هذا بِآلِهَتِنا إِنَّهُ لَمِنَ الظَّالِمِینَ»؛ چه کسی با خدایان ما چنین کرده؟ قطعاً او از ستمکاران است [۸]. این واکنش، در ظاهر یک واکنش طبیعی بود، اما در باطن یک وارونهسازی بزرگ.
بتپرستان، حضرت ابراهیم (ع) را «ظالم» خواندند. اما ظالم واقعی چه کسی بود؟ کسی که بت میپرستید و مردم را به بتپرستی دعوت میکرد، یا کسی که بتها را شکست و مردم را به توحید خواند؟ این وارونهسازی، ریشه در یک قضاوت انحرافی داشت: آنان شرک را حق میدیدند و توحید را ظلم.این وارونهسازی، یکی از ابزارهای اصلی جنگ روانی است.
۲. جستوجوی مجرم
بتپرستان پس از فریاد، به جستوجوی مجرم پرداختند: «قالُوا سَمِعْنا فَتًی یَذْکُرُهُمْ یُقالُ لَهُ حضرت ابراهیم»؛ گفتند: شنیدیم جوانی از آنها سخن میگفت که به او حضرت ابراهیم میگویند [۹]. این جستوجو، نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) پیش از این، با تبلیغات خود، زمینهٔ انقلاب علیه بتها را فراهم کرده بود.
این نکته، بسیار مهم است. حضرت ابراهیم (ع) تنها با شکستن بتها وارد میدان نشد؛ او پیش از این، با سخنان خود، باطل بودن بتپرستی را نشان داده بود. بنابراین وقتی بتها شکسته شد، مردم فوراً به یاد او افتادند. یعنی مبارزهٔ حضرت ابراهیم (ع)، دو مرحله داشت: مرحلهٔ تبلیغ و مرحلهٔ عمل.«کسی که پیش از عمل، افکار عمومی را آماده کرده است، در میدان پیروز میشود.»
۳. احضار در برابر چشم مردم
بتپرستان گفتند: «فَأْتُوا بِهِ عَلی أَعْیُنِ النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَشْهَدُونَ»؛ او را در برابر چشم مردم بیاورید تا گواهی دهند [۱۰]. این درخواست، در ظاهر برای شهادت بود، اما در باطن یک جوسازی برای محکومیت حضرت ابراهیم (ع) بود.
این تاکتیک، در سیاست امروز نیز رایج است. دشمنان، ابتدا افکار عمومی را علیه یک فرد یا یک ملت تحریک میکنند و سپس او را در برابر «دادگاه افکار عمومی» قرار میدهند. این دادگاه، نه بر پایهٔ حق، بلکه بر پایهٔ تبلیغات و جوسازی شکل میگیرد.شناخت این تاکتیک و مقاومت در برابر آن، در سیاست ضروری است.»
۴. بتهای امروز
بتهای امروز، نه مجسمههای سنگی و چوبی، بلکه قدرتهای استکباریاند که بر ملتها سلطه دارند. آمریکا و اسرائیل، در نگاه ملتهای مقاوم، همان بتهای بزرگاند که مردم را به پرستش خود دعوت میکنند و هر کس را که در برابرشان بایستد، «ظالم» میخوانند.
این تشبیه، در کلام اندیشمندان اسلامی نیز آمده است. همانگونه که بتپرستان دیروز، حضرت ابراهیم (ع) را ظالم خواندند، قدرتهای استکباری امروز نیز ملتهای مقاوم را «ظالم» و «تروریست» میخوانند. این وارونهسازی، دقیقاً همان تاکتیک بتپرستان است.
«شناخت دشمن، نخستین گام مبارزه است.»
۵. ایستادگی، هزینه دارد
حضرت ابراهیم (ع) با تبر، بتهای دیروز را شکست. اما این ایستادگی، هزینه داشت. او در برابر یک جامعهٔ بتپرست ایستاد، تنها بود، و میدانست که ممکن است جانش را از دست بدهد. با این حال، عقب نکشید. امروز نیز ملت ایران در برابر قدرتهای استکباری ایستاده است و این ایستادگی، هزینه دارد: تحریم، تهدید، جنگ روانی و فشارهای اقتصادی.
این هزینهها، نه نشانهٔ شکست، بلکه نشانهٔ ایستادگی است. کسی که در برابر باطل میایستد، باید هزینه بپردازد. اما این هزینه، بیهوده نیست. حضرت ابراهیم (ع) به آتش افکنده شد، اما آتش بر او سرد شد. ملت ایران نیز در برابر تحریمها و تهدیدها ایستاده است و به وعدهٔ الهی امیدوار است. همانگونه که خداوند آتش را بر حضرت ابراهیم (ع) سرد کرد، وعدهٔ الهی دربارهٔ نصرت مومنان نیز قطعی است.
ایستادگی، همیشه هزینه دارد، اما این هزینه، سرمایه است. کسی که هزینهٔ ایستادگی را میپردازد، در تاریخ ماندگار میشود. حضرت ابراهیم (ع) با پرداخت این هزینه، به نماد مبارزه با باطل تبدیل شد. ملت ایران نیز با پرداخت این هزینه، به نماد مقاومت در جهان تبدیل شده است.
۶. از تبر تا امروز
این بخش نشان داد که وارونهسازی حق و ظلم، یکی از قدیمیترین تاکتیکهای دشمنان است. بتپرستان دیروز، حضرت ابراهیم (ع) را ظالم خواندند؛ قدرتهای استکباری امروز، ملتهای مقاوم را «ظالم» و «تروریست» میخوانند. این وارونهسازی، نه یک اشتباه، بلکه یک تاکتیک حسابشده است که در طول تاریخ تکرار شده و امروز نیز با ابزارهای رسانهای جدید بازتولید میشود.
این بخش همچنین نشان داد که مبارزه با باطل، دو مرحله دارد: مرحلهٔ تبلیغ و روشنگری، و مرحلهٔ عمل. حضرت ابراهیم (ع) پیش از شکستن بتها، با سخنان خود افکار عمومی را آماده کرده بود. امروز نیز مبارزه با بتهای استکباری، پیش از هر چیز نیازمند روشنگری و بیدار کردن افکار عمومی است. کسی که بدون روشنگری وارد میدان شود، ممکن است شکست بخورد؛ اما کسی که افکار عمومی را آماده کرده است، در میدان پیروز میشود.
و در پایان، این بخش نشان داد که بتهای امروز، اگرچه بزرگتر و پیچیدهتر از بتهای دیروزند، اما همچنان شکستنیاند. تبر امروز، علم، رسانه، مقاومت و ایستادگی است. کسی که با این تبر وارد میدان شود، همانگونه که حضرت ابراهیم (ع) پیروز شد، پیروز خواهد شد. تاریخ به ما میگوید که باطل، هرچقدر هم بزرگ باشد، در برابر حق شکستنی است؛ به شرط آنکه با ابزار مناسب و در زمان مناسب وارد میدان شویم
بخش چهارم: وجدان بیدار، وجدان خفته
پرسش چالشی: چرا انسانها حق را میشناسند، اما آن را انکار میکنند؟۱. حضرت ابراهیم در برابر قوم
وقتی حضرت ابراهیم (ع) در برابر قوم خود ایستاد، آنان از او پرسیدند: «أَ أَنْتَ فَعَلْتَ هذا بِآلِهَتِنا یا حضرت ابراهیم»؛ ای حضرت ابراهیم! آیا تو با خدایان ما چنین کردهای [۱۱]؟ این پرسش، در ظاهر یک پرسش ساده بود، اما در باطن یک اتهام. بتپرستان، حضرت ابراهیم (ع) را متهم کردند که به خدایان آنان توهین کرده است.
حضرت ابراهیم (ع) در پاسخ فرمود: «بَلْ فَعَلَهُ کَبیرُهُمْ هذا فَسْئَلُوهُمْ إِنْ کانُوا یَنْطِقُونَ»؛ بلکه بزرگترشان این کار را کرده؛ از خودشان بپرسید اگر سخن میگویند [۱۲]. این پاسخ، یک استدلال هوشمندانه بود. حضرت ابراهیم (ع) میخواست بتپرستان را به این حقیقت برساند که بتها نمیتوانند کاری انجام دهند.
تفاسیر اسلامی، این پاسخ را نه یک دروغ، بلکه یک «الزام» دانستهاند. حضرت ابراهیم (ع) قصد اخبار نداشت؛ قصد داشت بتپرستان را به اعتراف وادارد. و همین اتفاق افتاد.
۲. وجدان بیدار
پس از پاسخ حضرت ابراهیم (ع)، اتفاق مهمی افتاد: «فَرَجَعُوا إِلی أَنْفُسِهِمْ فَقالُوا إِنَّکُمْ أَنْتُمُ الظَّالِمُونَ»؛ پس به وجدانهای خود بازگشتند و گفتند: هر آینه شما خودتان ستمگرید [۱۳]. این آیه، یکی از عمیقترین آیات قرآن دربارهٔ وجدان است.
بتپرستان، که تا دیروز حضرت ابراهیم (ع) را ظالم میخواندند، اکنون با مراجعه به وجدان خود، خویشتن را ظالم دیدند. این تحول، نشان میدهد که وجدان، یکی از قویترین ابزارهای شناخت حق است. کسی که به وجدان خود مراجعه کند، حق را مییابد.
در تفاسیر آمده است که این بازگشت، بازگشتی به فطرت بود. شرک، از خودبیگانگی است و توحید، خودیابی. بتپرستان با بتپرستی، از خود بیگانه شده بودند و حضرت ابراهیم (ع) آنان را به خودشان بازگرداند. این بازگشت، لحظهای کوتاه اما عمیق بود.
۳. وجدان خفته
اما این بیداری، پایدار نماند. قرآن میفرماید: «ثُمَّ نُکِسُوا عَلی رُؤُسِهِمْ لَقَدْ عَلِمْتَ ما هؤُلاءِ یَنْطِقُونَ»؛ سپس سرهایشان را به زیر انداختند و گفتند: تو خود میدانی که اینها سخن نمیگویند [۱۴]. بتپرستان پس از بازگشت به وجدان، دوباره به باطل برگشتند.
چرا؟ پاسخ در تعصب و منافع نهفته است. بتپرستان میدانستند که بتها بیجاناند، اما نمیخواستند این حقیقت را بپذیرند؛ زیرا پذیرش آن، به معنای از دست دادن منافع و جایگاه اجتماعی آنان بود. بنابراین، وجدان خود را سرکوب کردند و به باطل بازگشتند.
این چرخش، در تفاسیر «نکس» نامیده شده است؛ یعنی سرنگون شدن. کسی که حق را میداند و آن را انکار میکند، مانند کسی است که سرش را به جای پا و پایش را به جای سر میگذارد. این، یک انحراف است، نه یک ناآگاهی.
۴. چرخهٔ بیداری و سرنگونی
این ماجرا، یک چرخه را نشان میدهد: بیداری وجدان، سپس سرنگونی دوباره. بتپرستان ابتدا با استدلال حضرت ابراهیم (ع) بیدار شدند و به ظلم خود اعتراف کردند، اما با تعصب و منافع، دوباره به باطل برگشتند.
این چرخه، در سیاست امروز نیز دیده میشود. بسیاری از قدرتهای استکباری، گاهی با وجدان خود اعتراف میکنند که ظالماند، اما با تعصب و منافع، دوباره به وارونهسازی بازمیگردند. آنان میدانند که حق با ملتهای مقاوم است، اما نمیخواهند این حقیقت را بپذیرند.
این چرخه، نشان میدهد که بیداری وجدان، کافی نیست. وجدان باید پایدار بماند و با تعصب و منافع سرکوب نشود. کسی که وجدان خود را بیدار نگه دارد، در برابر وارونهسازی دشمنان مقاوم میماند.
۵. وجدان، سلاح مؤمن
در برابر این چرخه، سلاح مؤمن، وجدان بیدار است. حضرت ابراهیم (ع) با بیدار کردن وجدان بتپرستان، آنان را به اعتراف واداشت. امروز نیز مؤمنان میتوانند با بیدار نگه داشتن وجدانهای خود و دیگران، وارونهسازی دشمنان را خنثی کنند.
این کار، نیازمند شجاعت است. حضرت ابراهیم (ع) در برابر یک جامعهٔ بتپرست ایستاد و وجدانهای آنان را بیدار کرد. امروز نیز کسانی که حق را میگویند، باید شجاع باشند و از وارونهسازی دشمنان نترسند.
وجدان، سلاحی است که دشمن نمیتواند آن را از مؤمن بگیرد. دشمن میتواند رسانهها را کنترل کند، اما نمیتواند وجدانها را کنترل کند. بنابراین، بیدار نگه داشتن وجدان، یکی از مؤثرترین راههای مقابله با وارونهسازی است.
۶. از تبر تا امروز
این بخش نشان داد که وجدان، یکی از قویترین ابزارهای شناخت حق است. بتپرستان با مراجعه به وجدان خود، اعتراف کردند که خودشان ظالماند. اما تعصب و منافع، آنان را دوباره به باطل برگرداند.
این بخش همچنین نشان داد که بیداری وجدان، کافی نیست؛ وجدان باید پایدار بماند. کسی که وجدان خود را بیدار نگه دارد، در برابر وارونهسازی دشمنان مقاوم میماند. اما کسی که وجدان خود را سرکوب کند، مانند بتپرستان، دوباره به باطل برمیگردد.
و در پایان، این بخش نشان داد که وجدان، سلاحی است که دشمن نمیتواند آن را از مؤمن بگیرد. بنابراین، بیدار نگه داشتن وجدان، یکی از مؤثرترین راههای مقابله با وارونهسازی است. کسی که وجدان خود را بیدار نگه دارد، در برابر وارونهسازی دشمنان مقاوم میماند.
بخش پنجم: اف بر شما و بتهایتان
پرسش چالشی: چرا دشمنان، وقتی از استدلال عاجز میشوند، به زور متوسل میشوند؟۱. افشای باطل
حضرت ابراهیم (ع) پس از آنکه بتپرستان به بیزبان بودن بتها اعتراف کردند، خطاب به آنان فرمود: «أَ فَتَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکُمْ شَیْئاً وَ لا یَضُرُّکُمْ»؛ پس آیا شما به جای خداوند چیزی را میپرستید که هیچ سودی برای شما ندارد و هیچ زیانی به شما نمیرساند [۱۵]؟ این پرسش، یک استدلال قاطع بود.
حضرت ابراهیم (ع) با این پرسش، باطل بودن بتپرستی را نشان داد. بتها نه سودی میرسانند و نه زیانی. پس پرستش آنها، کاری لغو و بیمعناست. این استدلال، چنان قوی بود که بتپرستان هیچ پاسخ منطقی نداشتند.
نکتهٔ اخلاقی آن است که افشای باطل، نخستین گام مبارزه است. کسی که باطل را نشان دهد، وجدانها را بیدار میکند. حضرت ابراهیم (ع) با این استدلال، وجدان بتپرستان را بیدار کرد و آنان را به اعتراف واداشت.
۲. اف بر شما
حضرت ابراهیم (ع) در ادامه فرمود: «أُفٍّ لَکُمْ وَ لِما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛ اف بر شما و بر آنچه غیر از خدا میپرستید؛ آیا عقل ندارید [۱۶]؟ این تعبیر، شدیدترین ابراز انزجار است. حضرت ابراهیم (ع) با این جمله، هم بتها را تحقیر کرد و هم بتپرستان را.
این تحقیر، در تفاسیر اسلامی نیز مورد توجه قرار گرفته است. برخی مفسران گفتهاند که این تحقیر، در جایی است که زمینهٔ بیداری وجود دارد. حضرت ابراهیم (ع) با این تحقیر، میخواست بتپرستان را به تفکر وادارد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که تحقیر باطل، با تحقیر افراد متفاوت است. حضرت ابراهیم (ع) بتها را تحقیر کرد، نه بتپرستان را. او میخواست آنان را بیدار کند، نه اینکه آنان را برنجاند. این روش، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد: باید باطل را تحقیر کرد، نه افراد را.
۳. توطئهٔ سوزاندن
بتپرستان وقتی از استدلال عاجز شدند، به زور متوسل شدند: «قالُوا حَرِّقُوهُ وَ انْصُرُوا آلِهَتَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ فاعِلینَ»؛ گفتند: اگر میخواهید کاری انجام دهید، او را بسوزانید و خدایانتان را یاری کنید [۱۷]. این جمله، نشاندهندهٔ ناتوانی بتپرستان در برابر استدلال حضرت ابراهیم (ع) است.
آنان نتوانستند به استدلال حضرت ابراهیم (ع) پاسخ دهند، بنابراین به زور متوسل شدند. این تاکتیک، در سیاست امروز نیز رایج است. دشمنان وقتی از استدلال عاجز میشوند، به زور، تحریم و تهدید متوسل میشوند.
نکتهٔ سیاسی آن است که توسل به زور، نشانهٔ ضعف است، نه قدرت. کسی که استدلال دارد، به زور متوسل نمیشود. بتپرستان به زور متوسل شدند، زیرا استدلال نداشتند. امروز نیز دشمنان به زور متوسل میشوند، زیرا در برابر استدلال ملتهای مقاوم ناتواناند.
۴. نجات الهی
خداوند حضرت ابراهیم (ع) را از آتش نجات داد: «قُلْنا یا نارُ کُونی بَرْداً وَ سَلاماً عَلی حضرت ابراهیم»؛ گفتیم: ای آتش! بر حضرت ابراهیم سرد و سلامت باش [۱۸]. این آیه، یکی از زیباترین آیات قرآن دربارهٔ نصرت الهی است.
خداوند، نه تنها آتش را بر حضرت ابراهیم (ع) سرد کرد، بلکه او را از توطئهٔ بتپرستان نیز نجات داد: «وَ أَرادُوا بِهِ کَیْداً فَجَعَلْناهُمُ الْأَخْسَرینَ»؛ و آنان برای او کید کردند، ولی ما آنان را از زیانکارترین مردم قرار دادیم [۱۹]. این آیه، نشان میدهد که توطئهٔ دشمنان، همیشه به شکست آنان منتهی میشود.
نکتهٔ اخلاقی آن است که نصرت الهی، قطعی است، اما مشروط به ایستادگی. حضرت ابراهیم (ع) ایستاد و خداوند او را نجات داد. امروز نیز ملتهای مقاوم، اگر ایستادگی کنند، نصرت الهی شامل آنان خواهد شد.
۵. آتش نمیسوزاند
ماجرای حضرت ابراهیم (ع) نشان میدهد که آتش، اگر خدا بخواهد، نمیسوزاند. این، یک پیام امیدبخش برای همهٔ مؤمنان است. دشمنان میتوانند آتش بیفروزند، اما نمیتوانند ارادهٔ خدا را تغییر دهند.
در تفاسیر آمده است که حضرت ابراهیم (ع) در آتش، به جای کمک خواستن از جبرئیل، به خدا توکل کرد. این توکل، راز نجات او بود. امروز نیز ملتهای مقاوم، با توکل به خدا، در برابر آتش دشمنان ایستادهاند.
نکتهٔ اخلاقی آن است که توکل، نه یک حالت منفعلانه، بلکه یک قدرت فعال است. کسی که توکل دارد، در برابر سختیها نمیشکند. حضرت ابراهیم (ع) با توکل، از آتش گذشت. امروز نیز مؤمنان با توکل، از سختیها میگذرند.
۶. از تبر تا امروز
این بخش نشان داد که دشمنان، وقتی از استدلال عاجز میشوند، به زور متوسل میشوند. بتپرستان، حضرت ابراهیم (ع) را به آتش افکندند، زیرا نتوانستند به استدلال او پاسخ دهند. امروز نیز دشمنان، ملتهای مقاوم را تحریم و تهدید میکنند، زیرا در برابر استدلال آنان ناتواناند.
این بخش همچنین نشان داد که نصرت الهی، قطعی است، اما مشروط به ایستادگی. حضرت ابراهیم (ع) ایستاد و خداوند او را از آتش نجات داد. امروز نیز ملتهای مقاوم، اگر ایستادگی کنند، نصرت الهی شامل آنان خواهد شد.
و در پایان، این بخش نشان داد که آتش، اگر خدا بخواهد، نمیسوزاند. دشمنان میتوانند آتش بیفروزند، اما نمیتوانند ارادهٔ خدا را تغییر دهند. توکل به خدا، سلاح مؤمن در برابر آتش دشمنان است. کسی که توکل دارد، در برابر سختیها نمیشکند و از آتش دشمنان میگذرد.
بخش ششم: اسوهٔ برائت
پرسش چالشی: آیا میتوان با دشمنان دین دوستی کرد و در عین حال مؤمن ماند؟۱. الگوی برائت
قرآن، حضرت ابراهیم (ع) و یارانش را به عنوان الگوی مؤمنان معرفی میکند: «قَدْ کانَتْ لَکُمْ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ فی حضرت ابراهیم وَ الَّذینَ مَعَهُ»؛ همانا برای شما در حضرت ابراهیم و کسانی که با او بودند، سرمشق و الگوی خوبی است [۲۰]. این آیه، پس از آن نازل شد که برخی مسلمانان، به خاطر حفظ بستگان خود، مخفیانه با مشرکان دوستی میکردند.
خداوند در این آیه، حضرت ابراهیم (ع) را به عنوان الگو معرفی میکند؛ کسی که در برابر قوم خود ایستاد و از آنان برائت جست. یاران او نیز چنین کردند. آنان گفتند: «إِنَّا بُرَآؤُا مِنْکُمْ وَ مِمَّا تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ»؛ ما از شما و از آنچه غیر از خدا میپرستید، بیزاریم [۲۱].
نکتهٔ اخلاقی آن است که برائت از مشرکان، یک اصل قرآنی است. کسی که با دشمنان دین دوستی کند، در ایمان خود ناقص است. حضرت ابراهیم (ع) این اصل را به ما آموخت.
۲. برائت قلبی و عملی
برائت حضرت ابراهیم (ع) و یارانش، تنها یک برائت زبانی نبود؛ یک برائت قلبی و عملی بود. آنان گفتند: «کَفَرْنا بِکُمْ»؛ ما به شما کافر شدیم [۲۲]. این جمله، به معنای انکار باورهای مشرکان بود، نه دشمنی با افراد.
سپس گفتند: «وَ بَدا بَیْنَنا وَ بَیْنَکُمُ الْعَداوَةُ وَ الْبَغْضاءُ أَبَداً حَتَّی تُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَحْدَهُ»؛ و میان ما و شما دشمنی و کینه پدید آمد، تا آنکه به خدای یگانه ایمان آورید [۲۳]. این آیه، نشان میدهد که برائت، تنها یک حالت درونی نیست؛ یک موضعگیری عملی است.
نکتهٔ اخلاقی آن است که برائت از مشرکان، به معنای دشمنی با افراد نیست؛ به معنای انکار باورهای باطل آنان است. حضرت ابراهیم (ع) با افراد دشمنی نداشت؛ او با بتپرستی دشمن بود. این تفکیک، در سیاست امروز نیز مهم است: ما با ملتها دشمنی نداریم؛ با سیاستهای استکباری دشمنیم.
۳. توکل در اوج برائت
پس از اعلام برائت، حضرت ابراهیم (ع) و یارانش به خدا توکل کردند: «رَبَّنا عَلَیْکَ تَوَکَّلْنا وَ إِلَیْکَ أَنَبْنا وَ إِلَیْکَ الْمَصیرُ»؛ پروردگارا! بر تو توکل کردیم و به سوی تو بازگشتیم و بازگشت همه به سوی توست [۲۴]. این آیه، نشان میدهد که برائت، با توکل همراه است.
برائت از مشرکان، پیامدهای سختی دارد. کسی که از مشرکان برائت میجوید، ممکن است با تحریم، تهدید و فشار روبهرو شود. در چنین شرایطی، توکل به خدا، تنها پناه مؤمن است. حضرت ابراهیم (ع) با توکل، در برابر همهٔ فشارها ایستاد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که توکل، نه یک حالت منفعلانه، بلکه یک قدرت فعال است. کسی که توکل دارد، در برابر فشارها نمیشکند. حضرت ابراهیم (ع) با توکل، از آتش گذشت و از توطئهٔ مشرکان نجات یافت.
۴. استثنای حضرت ابراهیم
قرآن، در ادامهٔ آیه، یک استثنا میآورد: «إِلاَّ قَوْلَ حضرت ابراهیم لِأَبیهِ لَأَسْتَغْفِرَنَّ لَکَ»؛ مگر سخن حضرت ابراهیم به پدرش که گفت: قطعاً برای تو استغفار خواهم کرد [۲۵]. این استثنا، نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) به پدرش وعدهٔ استغفار داده بود، اما این وعده، به معنای دوستی با شرک نبود.
حضرت ابراهیم (ع) به پدرش وعده داد که برای او استغفار کند، به این امید که ایمان بیاورد. اما وقتی از ایمان او مأیوس شد، از او برائت جست. این نشان میدهد که برائت از مشرکان، با محبت به افراد منافاتی ندارد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که برائت از شرک، با محبت به افراد متفاوت است. حضرت ابراهیم (ع) پدرش را دوست داشت، اما با شرک او مخالف بود. این تفکیک، در سیاست امروز نیز مهم است: ما با ملتها دشمنی نداریم؛ با سیاستهای باطل دشمنیم.
۵. نهی از دوستی پنهانی
قرآن، در آیات پیش از این آیه، مسلمانان را از دوستی پنهانی با مشرکان نهی میکند: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّةِ»؛ ای کسانی که ایمان آوردهاید! دشمن من و دشمن خودتان را دوست نگیرید و به آنان ابراز محبت کنید [۲۶]. این آیه، پس از آن نازل شد که یکی از مسلمانان، نامهای پنهانی به مشرکان نوشت.
این آیه، نشان میدهد که دوستی پنهانی با دشمنان، یک خطر جدی است. کسی که با دشمنان دین دوستی کند، در واقع به آنان اطلاعات میدهد و به مؤمنان خیانت میکند. بنابراین، قرآن این کار را به شدت نهی کرده است.
نکتهٔ سیاسی آن است که نفوذ دشمن، از دوستی پنهانی آغاز میشود. کسی که با دشمنان دین دوستی کند، در واقع دروازهٔ نفوذ آنان را باز کرده است. بنابراین، هوشیاری در برابر نفوذ، یک وظیفهٔ دینی و سیاسی است.
۶. از تبر تا امروز
این بخش نشان داد که برائت از مشرکان، یک اصل قرآنی است که حضرت ابراهیم (ع) آن را به ما آموخت. کسی که با دشمنان دین دوستی کند، در ایمان خود ناقص است. برائت از مشرکان، تنها یک برائت زبانی نیست؛ یک برائت قلبی و عملی است.
این بخش همچنین نشان داد که برائت از شرک، با محبت به افراد منافاتی ندارد. حضرت ابراهیم (ع) پدرش را دوست داشت، اما با شرک او مخالف بود. این تفکیک، در سیاست امروز نیز مهم است: ما با ملتها دشمنی نداریم؛ با سیاستهای باطل دشمنیم.
و در پایان، این بخش نشان داد که دوستی پنهانی با دشمنان، یک خطر جدی است. قرآن این کار را به شدت نهی کرده و آن را خیانت به مؤمنان دانسته است. امروز نیز هوشیاری در برابر نفوذ دشمن، یک وظیفهٔ دینی و سیاسی است. کسی که با دشمنان دین دوستی کند، در واقع دروازهٔ نفوذ آنان را باز کرده است.
بخش هفتم: آزمون و امامت
پرسش چالشی: چرا رهبری جامعه، به آزمون نیاز دارد و چه کسی شایستهٔ این مقام است؟
۱. آزمونهای حضرت ابراهیم
قرآن میفرماید: «وَ إِذِ ابْتَلی حضرت ابراهیم رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ»؛ و آنگاه که پروردگارش حضرت ابراهیم را با کلماتی آزمود و او آنها را به انجام رساند [۲۷]. این آیه، نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) پیش از رسیدن به مقام امامت، در آزمونهای سختی شرکت کرد.
این آزمونها چه بودند؟ تفاسیر، موارد متعددی را ذکر کردهاند: ایستادگی در برابر بتپرستان، شکستن بتها، افکنده شدن در آتش، هجرت از سرزمین خود، بردن همسر و فرزند به سرزمین خشک مکه، و آمادگی برای قربانی کردن فرزندش اسماعیل. هر یک از این آزمونها، بسیار سنگین بود.
حضرت ابراهیم (ع) در همهٔ این آزمونها سربلند بیرون آمد. او نه با عمو، نه با همسر و نه با فرزند، از مسیر حق منحرف نشد. این سربلندی، شایستگی او را برای مقام امامت ثابت کرد.
نکتهٔ اخلاقی آن است که رهبری، بدون آزمون ممکن نیست. کسی که در آزمونهای کوچک شکست بخورد، نمیتواند در آزمونهای بزرگ سربلند بیرون آید. حضرت ابراهیم (ع) با سربلندی در آزمونها، شایستگی خود را ثابت کرد.
۲. مقام امامت
پس از آزمونها، خداوند به حضرت ابراهیم (ع) فرمود: «إِنِّی جاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِماماً»؛ من تو را امام و رهبر مردم قرار دادم [۲۸]. این جمله، نشان میدهد که امامت، یک مقام الهی است، نه یک مقام انتخابی. خداوند، حضرت ابراهیم (ع) را به این مقام منصوب کرد.
تفاسیر، مقام امامت را بالاتر از نبوت و رسالت دانستهاند. حضرت ابراهیم (ع) ابتدا بندهٔ خدا بود، سپس نبی شد، سپس رسول شد، سپس خلیل شد، و در نهایت به مقام امامت رسید. این ترتیب، نشان میدهد که امامت، آخرین و بالاترین مقام است.
نکتهٔ اخلاقی آن است که رهبری جامعه، یک مسئولیت سنگین است، نه یک افتخار. کسی که به دنبال رهبری است، باید بداند که این مقام، نیازمند شایستگی و آزمون است. حضرت ابراهیم (ع) با سربلندی در آزمونها، به این مقام رسید.
۳. درخواست برای ذریه
حضرت ابراهیم (ع) پس از دریافت مقام امامت، از خداوند خواست که این مقام در ذریهٔ او نیز ادامه یابد: «قالَ وَ مِنْ ذُرِّیَّتی»؛ گفت: و از فرزندان من نیز [۲۹]. این درخواست، نشان میدهد که حضرت ابراهیم (ع) به فکر آیندگان بود.
خداوند در پاسخ فرمود: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ»؛ پیمان من به ستمکاران نمیرسد [۳۰]. این پاسخ، نشان میدهد که امامت، یک عهد الهی است و به ظالمان تعلق نمیگیرد. حتی اگر کسی از نسل حضرت ابراهیم (ع) باشد، اما ظالم باشد، شایستهٔ این مقام نیست.
نکتهٔ سیاسی آن است که رهبری جامعه، به نسل و نسب نیست؛ به شایستگی و عدالت است. کسی که ظالم باشد، حتی اگر از نسل پیامبران باشد، شایستهٔ رهبری نیست. این اصل، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد: رهبری باید در دست عادلان باشد، نه ظالمان.
۴. عهد الهی
خداوند، امامت را «عهد» خود نامیده است: «لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ» [۳۱]. این تعبیر، نشان میدهد که امامت، یک پیمان بین خدا و مردم است. کسی که این پیمان را میشکند، در واقع عهد الهی را شکسته است.
این عهد، دو طرف دارد: خداوند و مردم. خداوند، امام را منصوب میکند و مردم، موظف به اطاعت از او هستند. اگر مردم از امام اطاعت نکنند، عهد الهی را شکستهاند. اگر امام ظالم باشد، عهد الهی را شکسته است.
نکتهٔ اخلاقی آن است که عهد الهی، مسئولیت میآورد. کسی که عهد الهی را میپذیرد، باید به آن پایبند باشد. حضرت ابراهیم (ع) با پذیرش امامت، عهد الهی را پذیرفت و به آن پایبند ماند.
۵. شرایط رهبری
آیهٔ ۱۲۴ سورهٔ بقره، شرایط رهبری را روشن میکند: عدالت، شایستگی و سربلندی در آزمونها. کسی که ظالم باشد، شایستهٔ رهبری نیست. کسی که در آزمونها شکست بخورد، شایستهٔ رهبری نیست. کسی که عدالت ندارد، شایستهٔ رهبری نیست.
این شرایط، در تفاسیر اسلامی نیز مورد تأکید قرار گرفته است. برخی مفسران گفتهاند که این آیه، پشتوانهٔ فکری شیعه برای ضرورت عصمت امام است. امام باید معصوم باشد، زیرا اگر ظالم باشد، عهد الهی به او نمیرسد.
نکتهٔ سیاسی آن است که شرایط رهبری، در هر جامعهای مهم است. کسی که ظالم است، نمیتواند رهبر باشد. کسی که در آزمونها شکست خورده است، نمیتواند رهبر باشد. این اصل، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد.
۶. از تبر تا امروز
این بخش نشان داد که رهبری، بدون آزمون ممکن نیست. حضرت ابراهیم (ع) پیش از رسیدن به مقام امامت، در آزمونهای سختی شرکت کرد و در همهٔ آنها سربلند بیرون آمد. این سربلندی، شایستگی او را برای مقام امامت ثابت کرد.
این بخش همچنین نشان داد که امامت، یک عهد الهی است و به ظالمان نمیرسد. کسی که ظالم باشد، حتی اگر از نسل پیامبران باشد، شایستهٔ رهبری نیست. این اصل، در سیاست امروز نیز کاربرد دارد: رهبری باید در دست عادلان باشد، نه ظالمان.
و در پایان، این بخش نشان داد که رهبری، یک مسئولیت سنگین است، نه یک افتخار. کسی که به دنبال رهبری است، باید بداند که این مقام، نیازمند شایستگی و آزمون است. حضرت ابراهیم (ع) با سربلندی در آزمونها، به این مقام رسید و عهد الهی را پذیرفت. امروز نیز کسانی که رهبری جامعه را میپذیرند، باید شایستگی خود را در آزمونها ثابت کنند و به عهد الهی پایبند باشند.
بخش هشتم: دو وظیفه؛ یک مأموریت
پرسش چالشی: در برابر بتهای امروز، تنها قدرت نظامی کافی است یا هوشیاری نیز لازم است؟۱. وظیفهٔ سختافزاری
قرآن، یکی از وظایف مؤمنان را تقویت قدرت نظامی میداند: «وَلْیَجِدُوا فیکُمْ غِلْظَةً»؛ تا در شما سختی و قدرت بیابند [۳2]. این آیه، به مؤمنان دستور میدهد که آنقدر قوی باشند که دشمنان، طمع حمله به آنان را نکنند. قدرت نظامی، بازدارندهٔ حملهٔ دشمن است.
این آیه، خطاب به کافران است؛ یعنی دشمنان باید قدرت مؤمنان را احساس کنند. کسی که قدرت ندارد، در برابر دشمن آسیبپذیر است. اما کسی که قدرت دارد، دشمن را از حمله بازمیدارد. همانگونه که هیچ عاقلی با بیل و کلنگ به جنگ کوه نمیرود، دشمن نیز با دیدن قدرت مؤمنان، از حمله منصرف میشود.
قدرت نظامی، یکی از ارکان بازدارندگی است. کسی که قدرت نظامی ندارد، در برابر دشمن آسیبپذیر است؛ اما کسی که قدرت دارد، دشمن را از حمله بازمیدارد. حضرت ابراهیم (ع) با تبر خود، قدرت خود را نشان داد و دشمنانش را از حمله بازداشت. این، نخستین درس بخش حاضر است.
۲. وظیفهٔ نرمافزاری
قرآن، وظیفهٔ دیگری نیز برای مؤمنان تعیین کرده است: «خُذُوا حِذْرَکُمْ»؛ سلاحهای خود را برگیرید [33]. این آیه، به مؤمنان دستور میدهد که در برابر نفوذ دشمن هوشیار باشند. دشمن، تنها با حملهٔ نظامی وارد نمیشود؛ با نفوذ سیاسی، اقتصادی و فرهنگی نیز وارد میشود.
این آیه، نشان میدهد که هوشیاری، به اندازهٔ قدرت نظامی مهم است. کسی که قدرت نظامی دارد اما هوشیاری ندارد، ممکن است با نفوذ دشمن شکست بخورد. اما کسی که هم قدرت دارد و هم هوشیاری، در برابر همهٔ تهدیدها مقاوم است.
دشمن، همیشه از راه نظامی وارد نمیشود. گاهی از راه نفوذ وارد میشود و از درون، جامعه را تضعیف میکند. هوشیاری در برابر نفوذ، یک وظیفهٔ دینی و سیاسی است. حضرت ابراهیم (ع) با استدلال خود، نفوذ باطل را خنثی کرد. این، دومین درس بخش حاضر است.
۳. پیوند با حضرت ابراهیم
حضرت ابراهیم (ع) هم وظیفهٔ سختافزاری داشت و هم وظیفهٔ نرمافزاری. او با تبر خود، بتها را شکست (سختافزار) و با استدلال خود، باطل بودن بتپرستی را نشان داد (نرمافزار). او هم قدرت داشت و هم هوشیاری.
این پیوند، نشان میدهد که مؤمنان امروز نیز باید هر دو وظیفه را انجام دهند. آنان باید هم قدرت نظامی خود را تقویت کنند و هم در برابر نفوذ دشمن هوشیار باشند. کسی که فقط به یکی از این دو وظیفه عمل کند، در برابر دشمن ناقص است.
قدرت و هوشیاری، دو بال پرواز مؤمن هستند. کسی که فقط یک بال دارد، نمیتواند پرواز کند. حضرت ابراهیم (ع) با هر دو بال پرواز کرد و به مقام امامت رسید. مؤمنان امروز نیز با هر دو بال، در برابر دشمنان ایستادهاند.
۴. جمعبندی
این مقاله نشان داد که حضرت ابراهیم (ع) با تبر خود، بتهای دیروز را شکست و با استدلال خود، باطل بودن بتپرستی را نشان داد. او هم قدرت داشت و هم هوشیاری. مؤمنان امروز نیز باید هر دو وظیفه را انجام دهند: تقویت قدرت نظامی و هوشیاری در برابر نفوذ.
این مقاله همچنین نشان داد که بتهای امروز، اگرچه بزرگتر و پیچیدهتر از بتهای دیروزند، اما همچنان شکستنیاند. تبر امروز، موشک، علم، رسانه و مقاومت اقتصادی است. کسی که با این تبر وارد میدان شود، همانگونه که حضرت ابراهیم (ع) پیروز شد، پیروز خواهد شد.
و در پایان، این مقاله نشان داد که پیروزی، از آنِ کسانی است که هم قدرت دارند و هم هوشیاری. حضرت ابراهیم (ع) با قدرت و هوشیاری، از آتش گذشت و به مقام امامت رسید. مؤمنان امروز نیز با قدرت و هوشیاری، از آتش دشمنان میگذرند و به پیروزی میرسند. این، همان وعدهٔ الهی است که «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»؛ و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است [۳4].
نتیجه:
حضرت ابراهیم (ع)، پیامبر بتشکن تاریخ، با یک تبر کوچک در برابر بتهای بزرگ ایستاد. این ایستادگی، نه یک حادثهٔ تاریخی ساده، بلکه یک الگوی زنده برای همهٔ مؤمنان در همهٔ دورههاست. امروز، ما وارثان همان حضرت ابراهیم (ع) هستیم و در برابر همان بتهای بزرگتر، یعنی آمریکا و اسرائیل، ایستادهایم.این نوشتار نشان داد که حضرت ابراهیم (ع) با تبر خود، بتهای دیروز را شکست و با استدلال خود، باطل بودن بتپرستی را نشان داد. نشان داد که بتهای امروز، همان بتپرستان دیروزند با ابزارهای جدید، و وارونهسازی حق و ظلم، یکی از قدیمیترین تاکتیکهای آنان است. نشان داد که وجدان، سلاحی است که دشمن نمیتواند آن را از مؤمن بگیرد.
نشان داد که اسوهٔ برائت، یعنی پرهیز از دوستی پنهانی با دشمنان، یک اصل قرآنی است. نشان داد که رهبری جامعه، به آزمون و شایستگی نیاز دارد و به ظالمان نمیرسد. و در پایان نشان داد که مؤمنان امروز باید با دو ابزار وارد میدان شوند: قدرت سختافزاری و هوشیاری نرمافزاری.
نتیجهٔ نهایی آن است که تبر حضرت ابراهیم (ع) در دستان مؤمنان امروز، به موشک، علم، رسانه و مقاومت اقتصادی تبدیل شده است. کسی که با این تبر وارد میدان شود، همانگونه که حضرت ابراهیم (ع) پیروز شد، پیروز خواهد شد. تاریخ به ما میگوید که باطل، هرچقدر هم بزرگ باشد، در برابر حق شکستنی است؛ به شرط آنکه با ابزار مناسب و در زمان مناسب وارد میدان شویم. و این، همان وعدهٔ الهی است که «وَ الْعاقِبَةُ لِلْمُتَّقینَ»؛ و سرانجام از آنِ پرهیزگاران است.
ارجاعات:
[۱] سوره انبیاء، آیه ۵۱.[۲] سوره انبیاء، آیه ۵۲.
[۳] همان.
[۴] سوره انبیاء، آیه ۵۳.
[۵] سوره انبیاء، آیه ۵۴
[۶] سوره انبیاء، آیه ۵۷.
[۷] سوره انبیاء، آیه ۵۸
[۸] سوره انبیاء، آیه ۵۹.
[۹] سوره انبیاء، آیه ۶۰.
[۱۰] سوره انبیاء، آیه ۶۱
[۱۱] سوره انبیاء، آیه ۶۲.
[۱۲] سوره انبیاء، آیه ۶۳.
[۱۳] سوره انبیاء، آیه ۶۴.
[۱۴] سوره انبیاء، آیه ۶۵.
[۱۵] سوره انبیاء، آیه ۶۶.
[۱۶] سوره انبیاء، آیه ۶۷.
[۱۷] سوره انبیاء، آیه ۶۸.
[۱۸] سوره انبیاء، آیه ۶۹.
[۱۹] سوره انبیاء، آیه ۷۰
[۲۰] سوره ممتحنه، آیه ۴.
[۲۱] همان.
[۲۲] همان.
[۲۳] همان.
[۲۴] همان.
[۲۵] همان.
[۲۶] سوره ممتحنه، آیه ۱.
[۲۷] سوره بقره، آیه ۱۲۴.
[۲۸] همان.
[۲۹] همان.
[۳۰] همان.
[۳۱] همان.
[۳2] سوره توبه، آیه ۱۲۳.
[۳3] سوره نساء، آیه ۷۱.
[۳4] سوره اعراف، آیه ۱۲۸
نویسنده: قربان منتظمی
منبع: تحریریه راسخون